خرید بک لینک

من توی یک چاله بودم و او توی بغلیش.

خمپاره می زدند

گفت : می دونی خمپاره چه طور می ترکه؟

سوت خمپاره آمد

سرمان را بردیم پایین

آمدیم بالا

با دست نشان داد " این طوری ، مثل گل می شکفه "

باز سوت خمپاره آمد

رفتیم پایین

بالا نیامد.

برچسب: روزگاران,روزگاران زرین کوب,روزگاران را چه شد,روزگاران قدیم,روزگاران گشت و گشت,روزگاران کهن,روزگاران یاد باد,روزگاران خوش,روزگاران تاریخ ایران,روزگاران لالجین, نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 6:50

صفحه بندی